ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

ایجاد یک حساب کاربری

پر کردن فیلدهایی که با ستاره (*) نشانه گذاری شده ضروری است.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *

سلولهای بنیادی چربی

سلول‌هاي بنيادي مشتق از بافت چربي

در پزشكي ترميمي تحقيقات پايه و مطالعات پيش‌باليني درحال تلاش هستند كه بتوانند به مشكلات ناشي از استفاده از سلول‌هاي بنيادي مزانشيمي فائق آيند تا از آنها در درمان بيماران نيز به صورت گسترده استفاده نمايند. سلول‌هاي بنيادي مزانشيمي را مي‌توان از بافت‌هايي همانند مغز استخوان و يا بافت چربي جدا نمود. براي سال‌هاي طولاني مغز استخوان مهم‌ترين منبع تهيه سلول‌هاي بنيادي مزانشيمي براي مهندسي بافت بود، ولي در سال‌هاي اخير بافت چربي جايگاه ويژه‌اي را در اين خصوص پيدا كرده است چرا كه جدا كردن اين سلول‌ها از بافت چربي آسان‌تر از مغز استخوان بوده و عوارض كمتري براي بيمار دارد. هضم آنزيمي اوليه بافت چربي مخلوطي از سلول‌هاي استرومايي و عروقي را كه به عنوان سلول‌هاي بنيادي استروماي عروقي (SVF) مي‌شناسيم براي استفاده در اختيار قرار مي‌دهد. اين نوع از سلول‌هاي بنيادي براي اولين بار در سال ۲۰۰۱ توسط Zuk و همكارانش شرح داده شد و تحت عنوان سلول‌هاي جداشده از آسپيراسيون چربي (PLA) نام‌گذاري شدند. البته PLA به سلول‌هاي استرومايي جدا شده از بافت چربي گفته مي‌شود و لازم است از سلول‌هاي بنيادي جدا شده بعد از هضم آنزيمي بافت چربي (ASCs) جدا شود.

 

مشخصات و جايگاه سلول‌هاي بنيادي مشتق از بافت چربي

سلول‌هاي بنيادي مشتق از بافت چربي (ASCs) همانند سلول‌هاي بنيادي مزانشيمي شاخص‌هاي سطحي همانند CD10، CD13، CD29، CD34،  CD44، CD54، CD71، CD90، CD105، CD106، CD177 و STRO-1 را بيان مي‌نمايند. اين سلول‌ها شاخص‌هاي مربوط به سلول‌هاي خوني مانند CD45، CD14، CD16، CD56، CD61، CD62E، CD104 و CD106 و شاخص‌هاي مربوط به سلول‌هاي عروقي مانند CD31، CD144 و عامل von Willebrand را در سطح خود بيان نمي‌كنند. شكل ميكروسكوپي آنها همانند سلول‌هاي فيبروبلاستي بوده و اين شكل را حتي بعد از تكثير در آزمايشگاه نيز نگه مي‌دارند.

شباهت سلول‌هاي ASCs به سلول‌هاي بنيادي مغز استخوان (BMSCs) اين تصور را پيش مي‌آورد كه شايد منشا اين سلول‌ها BMSCs در حال گردش باشند كه توسط ديواره عروق در بافت چربي ارتشاح پيدا مي‌كنند. به عبارتي ديگر براساس اين نظريه جديد احتمالا اين سلول‌ها در واقع سلول‌هاي بنيادي دور عروق (pericyte) هستند. سلول‌هاي اخير دور عروق كوچك قرار گرفته و شاخص‌هاي مربوط به عضله صاف مانند اكتين عضله صاف آلفا (α-SMA) را به همراه شاخص‌هاي ويژه سلول‌هاي بنيادي مزانشيمي (CD44، CD73، CD90، CD105) را بيان مي‌كنند بدون آن كه شاخص‌هاي سلول‌هاي عروقي و يا خوني را بيان كنند. سلول‌هاي دور عروق نيز سطح فلاسك كشت چسبيده، تكثير يافته و قادرند به سلول‌هاي استخواني، غضروفي و چربي تمايز يابند. علاوه بر اين، ديده شده است كه سلول‌هاي بنيادي مزانشيمي تزريق شده قادرند به دور عروق مهاجرت نموده و به سلول‌هاي دور عروق تمايز يابند. هرچند اين يافته‌ها مي‌تواند گوياي اين موضوع باشد كه احتمالا سلول‌هاي دور عروق اجداد سلول‌هاي مزانشيمي هستند ولي اين به آن معني نيست كه همه سلول‌هاي مزانشيمي اخلاف سلول‌هاي دور عروقي بوده و يا اين كه همه سلول‌هاي دور عروقي، ويژگي سلول‌هاي بنيادي را دارند.

در سال ۲۰۰۸ زيرگروهي از سلول‌هاي ASCs توسط Traktuev معرفي شد که شبيه سلول‌هاي دور عروقي بودند. اين سلول‌ها واجد CD34 بوده ولي شاخص‌هاي CD31،  CD45 و CD144 را بيان نمي‌كنند، ولي شاخص‌هاي مربوط به سلول‌هاي بنيادي مزانشيمي، آنتي‌ژن‌هاي عضله صاف، شاخص‌هاي سلول‌هاي دور عروق شامل پروتئوگليكان كندروتين سولفات (NG2)، CD140a و CD140b (به ترتيب گيرنده عامل رشد مشتق از پلاكت الفا و بتا) را بيان مي‌كنند. با اين حال Lin و همكارانش نتوانستند بيان شاخص‌هاي CD34 و CD104b را در اين سلول‌ها نشان دهند و نتيجه گرفتند كه سلول‌هاي -CD34+/CD31 در واقع سلول‌هاي عروق بافت چربي هستند و سلول دور عروقي نيستند. البته اين تفاوت در بيان مي‌تواند ناشي از مراحل مختلف كشت باشد. به عنوان مثال بيان CD34 در مراحل اوليه كشت افزايش بيان داشده و در ادامه كشت بيان آن كاهش مي‌يابد.

 

ترشحات سلول‌هاي بنيادي مشتق از بافت چربي

بافت چربي، يكي از بافت‌هايي است كه نقش فعالي در ترشح سايتوكين‌ها و عوامل رشد دارد. سلول‌هاي بنيادي مشتق از بافت چربي غلظت بالايي از عامل رشد اپيدرمي (EGF)، عامل رشد اندوتليال عروقي (VEGF)، عامل رشد پايه‌اي فيبروبلاست (bFGF)، عامل رشد كراتينوسيتي (KGF)، عامل رشد مشتق از پلاكت (PDGF)، عامل رشد سلول‌هاي كبدي (HGF)، عامل رشد تغيير دهنده بتا (TGF-β)، عامل رشد شبه انسوليني (IGF) و عامل رشد عصبي مشتق از مغز (BDNF) را بيان مي‌كنند. همچنين اين سلول‌ها سايتوكين‌هايي همانند ليگاند Flt-3، فاكتور تحريك كننده كلوني گرانولوسيتي (G-CSF)، فاكتور تحريك كننده كلوني گرانولوسيتي/ماكروفاژي (GM-CSF)، فاكتور تحريك كننده كلوني ماكروفاژي (M-CSF)، اينترلوكين ۶ (IL-6)، اينترلوكين ۷ (IL-7)، اينترلوكين ۸ (IL-8)، اينترلوكين ۱۱ (IL-11)، اينترلوكين ۱۲ (IL-12)، عامل مهاركننده لوكمي (LIF) و عامل نكروز دهنده توموري آلفا (TNF-α) را ترشح مي‌كنند. اين افزايش ترشح را مي‌توانيم در افراد چاق ببينيم.

البته بايد توجه داشته باشيم كه ترشح اين عوامل ايجاد كننده عروق جديد و ضد آپپتوز (مرگ برنامه‌ريزي شده سلول) توسط   ASCs در اندازه طبيعي زيستي هستند ولي در زمان كمبود اكسيژن ميزان ترشح آنها افزايش مي‌يابد. احتمالا  HGF اصلي‌ترين عامل ترشح شده از ASCs است كه نقش مهمي را در رگ‌زايي جديد دارد. مهار ترشح اين عامل مي‌تواند موجب مهار روند رگ‌زايي و ترميمي توسط ASCs گردد.

صفحه 1-2-3-4